امير عليامير علي، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

خاطرات خوب امیر علی

قرار نبوده

سلام امیر علی جان  خاطرات کودکی ھمیشه شیرینه ،وقتی به خاطرات کودکی و  گذشته رجوع میکنی شنیدنش اونقدر  لذت بخشه که حالتو عوض می کنه ، یه وقتایی از پدر و مادر کمک  میگیری برای یادآوری خاطرات اون روزا ، یه وقتایی ھمچی که تعریف گذشته به میون میاد سریع گوشاتو  تیز می کنی که ببینی از بچگیات چیزی میگن یا نه ، یه وقتایی از تعریفاشون احساسِ غرور می کنی و  یه وقتایی به خاطر بعضی چیزا لپات گل میندازه و تنت داغِ داغ میشه .اونجاست که یه آِه عمیق میکشی  و یه لبخنِد کوچولو گوشه لبت ظاھر میشه ، به ھمین سادگی گذشت ، به ھمین زیبایی گذشت ، گذشت خاطراتِ خوب کودکیمون، به سرعتِ برق و باد و تنھا خاطره ای شد میوِن د...
18 آذر 1393

عید قربان

سلام امیر علی جان ؛ بار دیگر در این روزھای پاییزی به خوابت آمده ام تا قبل از آنکه بیدار شوی برای  تو و بخاطر تو بنویسم ، البته نه از شادی ھای نگفته ام و نه از غصه ھای دم  نزده ام ، بلکه از لبخند آفتابی ات ، که حتی ھمین پاییزم را به بھار عمرم مبدل  می سازد .  به سراغت آمده ام تا ثابت کنم برای تو عاشق ترینم و شاید مِن عاشق ، فقط  امروز مجال ھم صحبتی با تو را داشته باشم درحالیکه شاید روزی قیچی به  دست بگیری و وسط رویا ھایم خطی بیاندازی! پسرعزیزم ؛ شروع این دلنوشته ام از سیزدھمین روز مھر آغاز شد که برابر بود با عید  سعید قربان .  عیدی که اگر بگویم بھترین زمان برای ظھور بندگی ...
7 مهر 1393

اولین روز پاییزی

سلام پسر کوچولو ی من امیر علی جان امروز اولین روز از ماه مهر 1393 هستش، تابستون گرم و سوزان با همین آخرین گرمای شهریور تموم شد و حالا  ما می مونیم و یک فصل تازه ... پاییزه عاشق ... پاییزه سر بزیر ... پاییز اولین روزهای زندگی عاشقانه ما. ... امیر علی جان از اینها که بگذریم تو خیلی پسر  خوبی هستی ... همه ی حرفهای منو می فهمی و وقتی برات آواز  گل  گلدون من رو می خونم با دهان باز تا آخرش رو گوش میدی و بعدخودتم همراهی میکنی و دست میزنی .و گاهی برای خودت شعر میخونی  تو ناقلا شدی و گاهی هم شیطون. یادم نرفته دیروز از مامان پرسیدی ،مامان تو کجا درس خوندی وخودتم زود جواب دادی دانشگاه و بعد که مامان ازت پرسید ...
1 مهر 1393

داستان تازه

در يازدهمين روز ماه مرداد 93 ميخوام داستان تازه اي رو برات بازگو كنم ، داستاني كه الهام ميگيره از ماه رمضان دوست داشتني ، همون ماهي كه در گرماي تير و مرداد با زبون تشنه ما رو به تامل آخرتمون ميبره ، همون ماهي كه پا در ميوني ميكرد پيش معبودم براي گذشتن از خطاهام ، همون ماهي كه كمك ميكرد تا كمي دلم سبك بشه و بتونم اين نفس لجام گسيختمو كمي مهارش كنم كه اگه در همين حد هم بوده باشه مرا كفايت خواهد كرد .بنشین و گوش کن كه امروز حرفھایم مختص توست و بعد ازاون می تونی در مورد من قضاوت کنی ، حکم بدي و آرزو کنی كه تقدیر بشه آنچه رو كه تو برام می خواي. امير علي جان پسرعزیزم ؛ با تموم شدن ماه رمضان از امروز ھرکس به دنبال اعتقادات خودش ميره ...
11 مرداد 1393

بدون عنوان

  ﺳﻼم امير علي ﮔﻠﻢ ؛ ﺑﻪ ﻗﺎب ﻧﮕﺎھﻢ ﺧﻮش اومدي، ﻧﮕﺎھﯽ ﮐﻪ 41 ﻣﺎھﯽ اﺳﺖ ، منو  ﺳﺮﮔﺮدون ﮐﻮﭼﻪ ھﺎی دﻟﺘنگي ات ﮐﺮده ، همون ﮐﻮﭼﻪ ھﺎﯾﯽ ﮐﻪ ازميون  دستهاي ﺗﻮ راھﯽ ﺳﺮزﻣﯿﻦ دﻟﻢ ميشه و ﻣﺎﯾﻪ اﻣﯿﺪ ﻣﻦ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﯿﺴﺖ .  از روزھﺎﯾﯽ ﺑﺮای ﺗﻮ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ و مهمون ﺗﻮ ھﺴﺘﻢ ، ﮐﻪ ﺧﻮد مهمان  ﺧﺪاﯾﻢ .در پنجمين روز ماه مبارك رمضان در تيرماه 1393  در ﻣﺎھﯽ ﺑﺮاﯾﺖ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﻋﺰﯾﺰ و ﭘﺮ ﺧﺎﻃﺮه اﺳﺖ ، ﻣﺎھﯽ ﮐﻪ  ﺗﻤﺎم آرزوھﺎی ﮐﻮﭼﮏ و ﺑﺰرﮔﻢ در آن اﺟﺎﺑﺖ ﺷﺪه اﺳﺖ .  ماه رمضان برام ﯾﮏ ﻣﺎه ﻗﻤﺮی ﻧﯿﺴﺖ ، ﺑﻠﮑﻪ ﻧﻮﯾﺪ ﯾﮏ زﻧﺪﮔﯿﺴﺖ ، آﻏﺎز  ﯾﮏ تپشه ، ﺷﺮوع ﻣﺠﺪد ﺣﯿﺎت ﻣﻦ در ﮐﺎﻟﺒﺪی ﺗﺎزه ، در ﺟﺴﻤﯽ  ﻧﻮ و در يه نقش ديگه است .  ﻣﻦ اﯾﻦ ﻣﺎه رو دوﺳ...
12 تير 1393