امير عليامير علي، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

خاطرات خوب امیر علی

امانت خداوند

1392/4/13 10:50
240 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام امير علي جان

اين روزا كه يواش يواش به سن2.5 سالگي نزديك ميشي چقدر لذت بخشه وقتي كه اسم قشنگتو صدا ميكنم و تو با عشق لبخند ميزني. چه لذتي داره وقتي تو چشماي خوشگلت نگاه ميكنم و تو به حرفاي ماماني  و بابايي گوش ميكني و هميشه هم آخرش حرفمون رو قبول ميكني و ميگي باشه. اما اشتياقم به دوست داشتن پسرك ملوسي مثل تو خيلي بيشتر از اين حرفهاست. امير علي جان، زماني كه تو اداره هستم انقدر دلتنگت ميشم كه همون لحظه دلم ميخواد كنارت باشم وغرق بشم تو اون چهره جذاب و دوست داشتنيت.

پسر گلم اين روزاديگه دلتنگيام دست خودم نيست و بي هوا دلم بهونتو ميگيره بعضي وقتا به بهونه دلتنگي تو به خاطر تو، تو اين دنيا يه سركي ميكشم و چيزهاي جالبي مي بينم و مي شنوم كه نميدونم برات جالب باشه يانه ولي ميخوام بگم همه اينها دغدغه هاي زندگي ما هستند.

پسرك خوشگل من ، برام جالبه مردم بچه هارو "هديه خدا" مي دونن در حاليكه از فلسفه هديه خبر ندارن.برام جالبه صاحبان ماشينهاي پر زرق و برق، كودكي كه دستمال به دست پشت چراغ قرمز با اصرار شيشه هاي ماشينارو پاك ميكنن و تو دلشون دعا ميكنن كه اي كاش هيچ وقت چراغ سبز نشه رو مي بينن و هنوز بچه هارو هديه خداوند ميدونن.

برام جالبه ، قصه دخترك كبريت فروش ويا واقعيت زندگي كوزت رو باور دارن وبازم معتقدن بچه ها هديه خداوند هستن. شايدم حق با اونا باشه كه اگه غير از اين بود آزادانه با يك هديه اينچنين رفتار نميشد. حتما اونا هديه هستن كه بعد از يه مدت به فراموشي سپرده ميشن. و حتما هديه هستن كه از زندگيها طرد ميشن و به روح و جون اونا آسيب ميرسه. فقط با يه هديه اينطور رفتار ميشه.

اي خدايي كه همين نزديكيا هستي و هر لحظه صدامو ميشنوي، نميتونم در مهربوني و بخشندگيت شك كنم و درحكمتت ترديد داشته باشم كه اگه اينكارو كنم كافرم ، ميخوام بگم بچه من هديه نيست، چون از بچگي ياد گرفتم هديه رو كسي پس نمي گيره ، درحالي كه تمامي انسانها روزي به سوي تو بر ميگردن.

اي خداي مهربون،

رخصت ميخوام پسرم امير علي رو "امانت الهي" بنامم، امانتي كه وقتي تو دستام باشه احساس آرامش مي كنم و به خودم ميگم ، خدا ما رو لايق پدر و مادر شدن و امانت داري در مقابل اين طفل معصوم دونسته ، پس مراقب باشيم تا آفتي به امانت خدا نرسه و نگذاريم بي دليل و از روي سهل انگاري اشكي از چشمش سرازير بشه كه شرمسار خدا بشيم.

بايد سعي كنم امين ترين پدرها باشم و نياد روزي كه خداوند ناظر باشه ، تو تربيت كودكم قصور كرده و به نوعي خيانت در امانت كنم.چقدر سخته نگهداري از امانت خدا اونطوري كه سزاوار خدا باشه. خداي مهربون خودت كمك كن تا بتونيم امانتتو حفظ كنيم.

امير علي جان روي سخنم با شماست، هر روز كه بزرگتر ميشي رمز و رازهاي بيشتري زندگيتو احاطه ميكنه. اما پسرم اينو بدون تا زماني كه من وماماني هستيم هميشه ازت حمايت ميكنيم و اميدوارم كه با وجود رمز و رازهاي پيچيده زندگي هميشه تو زندگيت موفق باشي ،انشاالله.

                                                                     دل نوشته بابايي

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)