امير عليامير علي، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

خاطرات خوب امیر علی

آهنگ زندگي

1391/5/8 18:52
218 بازدید
اشتراک گذاری

 

از من به تو آهنگ خوش زندگیم سلام

بازم یه غروب زمستون  بازم بارون  وبازم دستای پر مهر خدا که همیشه هست بالای سرمون و نمی ذاره آب تو دل آدم تکون بخوره.

 بارون  که میاد من حالم خوبه شاید دلیلش اینکه منو ازین پیچ وخم زندگی به دشت پر از خاطره های کودکیم میبره...

"اگه یک شب دیگه
زیر بارونا قدم زدی بدون
که تمام فکر من پیش تو بود
مثل تو تو زندگیم هیچکی نبود"

الان می فهمم که  همه ی لذت اون دویدن ها رو به چه قیمتی می خریدم.به اندازه  تشویشی  که  توی دل مامانم بوجود می آوردم. .اصلانمی خوام بگم دوست دارم قد آغوشم باشی  برعکس دوست دارم هر روز بال  وپربگیری تا اوج  از امروز تا فرداها ...

پسر گلم امير علي در یک روز سرد زمستانی در تاریخ13/11/1389 ساعت 30/17 در بیمارستان صارم تهران به دنیا اومد مامان قربون قدمای خوشگلت بره عزیزم

من می خوام  که هرچه زودتر بزرگ بشی و کودکی کنی، بدوی و خنده های مستانه سر بدی وبدونی هربار که تو گامی به جلو بر می داری من به رویاهام نزدیکتر میشم .

فقط باید یه مادر باشی که درک کنی  چی میگم.باید مادر باشی که بفهمی  وقتی میگن پاره تن یعنی چی . یعنی جزیی از وجود که حتی تصویر جداییش هم توی ذهن جا نمیشه.

باید مادر باشی تا معنای اشک شوق یه مادر رو بفهمی  وقتی کودکش رو می بینه  که تا دو ماه و اندی پیش نمی تونست حتی مشتای بسته شو باز کنه و تنها رفلکسش گرفتن اشیایی بود که بزور می خواستن  مشت گره کرده ش رو باز کنن، حالا اینقدر قوی شده که مي تونه رو پاهاي خودش راه بره، دستی که قراره بعدها دست خیلیا رو بگیره .

باید مادر باشی تا بفهمی خوشترین  آهنگ زندگیت  می تونه صدای کودکانه ی عزیزت  باشه که در گوشت طنین اندازه  از گریه های آغازینش گرفته تا گریه های بی قراریش تا گریه های گرسنگی تا ناز و عشو ه های کودکانه تا گریه های منقطعی که کم کم جاش رو به آواز کبوتر گونه ای میده که اینروزا کاملا می شه باهاش یه موزیک ریتمیک ساخت البته خدا را شكر امير علي خيلي پسر خوبي بود و ما رو اصلا اذيت نكرد تا خنده های بی صدا ش تا  صدای سکوتش وقتی در بهت این جهان تازه ی سیاه وسفید  که هنوز درک درستی ازش نداره، بسر میبره  و... "

تنها باید مادر باشی که لمس کنی معنی واقعی عشق رو و از درک این واژه لذت ببری

باید مادر بود تا فهمید واژه ها کم میارن برای توصیف حتی  یک لحظه ش.

و حالا...

من یک مادرم

و بالنده به خویش از اینکه به موجود نازنینی چون تو زندگی بخشیده است.

پسرم اميرعلی ،قشنگ ترین تجربه زندگیم ، بیا و

"لحظه اي با من باش تا به باغ چشم تو پنجره ای باز کنم
از تو شعر و قصه و ترانه ای ساز کنم
شعری هم صداي بارون رنگ سبز جنگل و آبي دريا

قصه ای به رنگ و عطر قصه های عاشقای دنيا
از يه لحظه تا هميشه، ميشه از تو پر گرفت تا او ج ابر ا
کوچه پس کوچه شهر و با خيالت پرسه زد تا مرز فردا
لحظه ای با من باش"

و...

" به شوق فردا که تو را خواهم ديد چشم به راه مي مانم
تن من پاره ای از آن تن توست
و قشنگترين شبای پر ستاره شب توست " امير علي جان دوستت دارم ...ماماني

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)