امير عليامير علي، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات خوب امیر علی

طعم زندگيم امير علي

سلام به پسر گلم امير علي  الهي من دورت بگردم با اون اسم بزرگ ، پرمعنا و قشنگت،  الهي من فداي اون لبخندهاي زيبات بشم، الهي من كلابميرم واسه تك تك لحظه هات... اگه بدوني چه افتخاري مي كنم به داشتن پسري مثل تو، انقدر مهربوني كه هرگز فكر نمي كردم يه پسر بچه مي تونه اين همه مهر و محبت داشته باشه. كيف مي كنم با داشتنت... ...
9 مرداد 1391

لبخند زندگي

پسر نازنینم کلیه کلماتی رو که میشنوه به زبون میاره و حسابی شیرین زبون شده . هر چی میگم متوجه میشه حتی عکس العمل های آدم بزرگا را داره مثلا لبخند معنی دار می زنه ،یا با اون دستای کوچولو و مهربونش به قول خودش ناژی ناژی و بوس میکنه . هر از چند گاهی دنبالم راه میافته و کارهامو تقلید میکنه مثلا لباساشو از این اتاق به اون اتاق جابجا می کنه. عاشق بازي بغل بغله و هركسي رو بيشتر دوست داشته باشه خودشو پرت ميكنه تو بغلش. اسباب بازیهاشو تو سطل می ذاره . عشق جارو برقی داره این گل پسر ،وقتي بهش مي گم مامان جون اين وسايل رو بذار روی میز و اسباب بازیهاتو بذار تو سطل تا جارو بزنیم ، با چنان ذوقی این کار رو ميكنه كه بيا و ببي...
8 مرداد 1391

مرواريد كوچولو

                            اندر حکایت دندون کوچولوی اميرعلي خیلی وقت بود که آب دهنت میرفت و لثت میخوارید و تو باحرص هر چی میدیدی گاز میگرفتی، می کردی تو دهنت  ولی یه دو سه روزی بود بهونه گیری هات زیاد شده بود و گاهی می خواستی صورت مامانی رو گازبگیری. بابایی رفت برات ژل مخصوص دندون  گرفت و منم اين ‍ژلو ماليدم به لثه پایینت تا اینکه بلاخره امروز وقتی دستم رو بردم تو دهنت تا لثت رو ماساژ  بدم دیدم گل پسرم که شما باشی اولین مروارید کوچولوش  از سمت پايين ج...
8 مرداد 1391

عشق مادري

پسرکم ده ماه با تو گذشت   خدایا ده ها هزار بار شکرت ده ماه با تو .در کنار تو بودم.. خندیدم ...گریه کردم.... عاشقی کردم.....اميرعلي عمر من..... تمام هستیم شدی.....تمام هستیت شدم فرزندم شدی مادرت شدم مادر عاشقت شدم حواست هست؟؟؟ حواست باشدحواست باشد به من که بی وقفه دل تنگ توام چشمان معصوم تو گرمای زندگی من است مادر و لبخند شیرینت آرامش قلب من وای که چه بی اندازه دوسسسسسسسسسسستت دارم ...
8 مرداد 1391

نه ماه عاشقي

نه ماه عاشقي سلام عزيزترينم خدا جونم شكر كه پسر به اين ماهي به ما دادي تا در كنارش زيباترين لحظه ها رو تجربه كنيم. ديروز نه ماهگيت تموم شد و وارد ماه دهم شدي.امير علي جان انشاء الله هميشه سالم و سرحال باشي. پسركم اين روزها راحت و بدون كمك ميشيني ... خيلي راحت به جلو خم ميشي و اسباب بازي هات رو برميداري عزيزكم و به راحتي به چپ و راست ميچرخي. موقع خوابيدن كلي آواز ميخوني و تو خواب مي خندي جديدا خنديدنت متفاوت شده نفست رو به سمت تو ميكشي و ذوق ميكني الهي  قربون اون ذوق كردنا و نفسهات برم كه نفسم به نفست بنده، عزيز مادر. امير علي عمر من....   عزیزکم تو این وبلاگ فقط ميخوام...
8 مرداد 1391

سفر رويايي فرشته كوچولو

کودکی که آماده تولد بودنزد خدا رفت و از او پرسید:میگویند فردا مرا به زمین میفرستید من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه  میتونم برای زندگی به آنجا برم ؟خداوند پاسخ داد:از میان بسیاری از فرشتگان من یکی را بری تو در نظر گرفته ام.او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.اما کودک هنوز مطمئن نبود که میخواهد برود یا نه. اینجا در بهشت "من کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینهابرای شادی من کافیست.خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواندو هر روز برایت لبخند خواهد زد.تو عشق او را احساس خواهی کردو شاد خواهی شد.کودک ادامه داد:من چطور می تونم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمیدانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گف...
8 مرداد 1391

مهارتهاي امير علي

پسر گلم اين روزها خيلي شيطون شدي تازگيها ياد گرفتي وقتي چيزي دستته بهت ميگيم بده من با شوق و ذوق اونو به ما تحويل ميدي.وبعدش شروع ميكني به كف زن و كلي ذوق ميكني. و دست دادن رو هم تازه ياد گرفتي وقتي ميگيم ياالله دستت رو دراز ميكني و دست ميدي قربون اون دست دادنت برم. امير علي جان اين روزها ديگه خودش بلند ميشه و راه ميفته و از مبل بالا ميره.توپ بازي ميكنه . توپ رو شوت ميكنه.وقتي ميگيم بيا بوسم كن ، مياد بوست ميكنه،تازگيها ياد گرفته كلاغ پر بازي ميكنه، انگشتشو ميذاره زمين و يه چيزايي ميگه كه يعني كلاغ.... پر! ...
8 مرداد 1391

آهنگ زندگي

  از من به تو آهنگ خوش زندگیم سلام بازم یه غروب زمستون  بازم بارون  وبازم دستای پر مهر خدا که همیشه هست بالای سرمون و نمی ذاره آب تو دل آدم تکون بخوره.  بارون  که میاد من حالم خوبه شاید دلیلش اینکه منو ازین پیچ وخم زندگی به دشت پر از خاطره های کودکیم میبره... " اگه یک شب دیگه زیر بارونا قدم زدی بدون که تمام فکر من پیش تو بود مثل تو تو زندگیم هیچکی نبود " الان می فهمم که  همه ی لذت اون دویدن ها رو به چه قیمتی می خریدم.به اندازه  تشویشی  که  توی دل مامانم بوجود می آوردم. .اصلانمی خوام بگم دوست دارم قد آغوشم باشی  برعکس دوست دارم هر روز بال &n...
8 مرداد 1391