كارت دعوت
برای امير علي گلم ؛برای عزیز دلم ؛ برای تو
برای تویی که 29 ماه از عمر قشنگت را گذروندی و روز بهروز مفهوم قشنگ تری از زندگی رو می شناسی .وقتی چشمهایبیقرارتو به روی صورتم مي بينم و با اون نگاه خوشگلت ماماني خطابم می کنی ، وقتی ردیاز احساس کودکانتو رو دلم جا میذاری ، و وقتی دست های ملتمسانتو به سمت مندراز می کنی ، بند بند وجودم از هم مي پاشه و به یکباره دلم واسه در آغوش کشیدنت ،بوسیدنت ، بوییدنت و فریاد زدن اسم قشنگت که به حق مایه آرامشه ، تنگ می شهاما این برام کافی نیست و دلم می خواد برات بگم اونچه رو که ناگفته موندهاز روزگاری که هیچ چیز دل را تسلی نیست و شاید ذکر نام ( امير علي ) و بابايي منو آروم كنه و بس .
پسرقشنگم ؛ هروقت سراغت اومدم ، هوای تو در سرم بوده و همه وقت به خود بالیده ام ، سخنیرو که برات نوشتم حرف دلم بوده و اندیشه های تلخ وشیرینی رو که برات گفتم همه از فرط محبت و اشتیاق مادرانه ای بوده که خداوند تو وجودم قرار داده .
سعی کردمکوچکترین فراغت دلم را به صبوری های کاغذ بسپارم تا اشکی از چشم کسی پايين نريزه مگر ازشوق زیاد وتمام تلاشم اینبوده که نیازارم دل کسیو و ناامید نکنم امیدی رو که با هزار تمنا به دیدار من وتو اومده .
امير علي عزیزتر از جانم ؛ آنجا که چشمان مشتاقی برایت اشک میریزد و از درد دل من با تو متالم و متاثرمی شود ، من را متفکر می کند تا طلب بخششکنم به پاس همه الطاف و محبتها سر تعظیم فرود آورم.

امير عليجان؛
این بار کهوبلاگتو باز کردم ، دست پر اومدم و خبر خوشی برات دارم و در واقع می خوام به یکمهمونی ببرمت . مهمونی از جنسنور ، از جنس آفتاب و به زلالی بارون .خدای مهربون، ماروبه یه ضیافت بزرگ دعوت کرده و خواسته که به سوی او بشتابیم . مهمونی که تو خونه شادی و سلامت برگزار می شه.
مهمونی کههمه بر سر یه سفره میشينن و میزبان همه یکیه و همه رو به یه اندازه احترام میکنه ، به همه فرصت می ده و همه رو به یه اندازه دوست داره .پسر گلم ،تواین مهمونی بر خلاف سایر مهمونیا ، غذای مادی مورد توجه نیست و همه می رن تا بااستطاعتی که دارند ، لقمه ای از سفره الهی بردارند .
نفس ماماني ؛ماهم به این مهمونی خواهیم رفت و به میزبان مهربان خواهیم گفت : خدايا با دلي پر از اميد اومديم بنده خود را درياب. تو اين روزا، روزه مرا روزه روزه گيران راستين كن و نماز مرا، نمازِ نماز خوانانراستين، و از خواب بی خبران به هوشياری ام ببر.
راستی امير علي جان ؛این مهمونی شرط سنی نداره، هرچند تو در سال 1404 رسما برای این مهمونی الهی کارتدعوت دریافت خواهی کرد و ما را همراهی خواهی کرد اما دوست دارم در این ضیافت الهیهمراه ما باشی ، پس زیبا ترین لباسهایت را بپوش.
کولهبارت بر بند!
شاید این چند سحر فرصت آخرباشد!
که به مقصد برسیمبشناسیمخدا
و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
میشود اسان رفت
می شود کاری کرد که رضا باشداو
از طرف ماماني


كارت دعوت
