چه زود بزرگ شدي

عزيز دلم امير علي جان
تو چقدر زود بزرگ شدی
و من بعضی وقتا دلم تنگ می شه برای کوچولو بودنت
.برای لحظه هایی که باید مدتها منتظر می موندم تا لبخند بزنی
و وقتی می دیدیم که نگاهم میکنی و بهم لبخند می زنی
چقدر خوشحال می شدم.دلم تنگ می شه برای روز هایی که بدون هیچ حرکتی تو تختخوابت می موندی و و قتی اولین بار غلت زدی
چقدر برام جالب بود
.دلم تنگ می شه برای وقتی که سعی می کردی رو زانو های کوجیکت بلند شی و وقتی تونستی چهار دست و پا شی من چقدر ذوق کردم... 
حالا تو راه میری،
می خندی، حرف می زنی و از این اتاق به اون اتاق می دوی
هر چي بهت مي گيم گوش ميكني ، با بابايي قايم موشك بازي
مي كني ، با بايي توپ بازي مي كني و توپ رو شوت ميكني
،عاشق جاروبرقی هستی
وقتی در گوشت آروم چیزی میگیم توهم اینکارو تکرار میکنی و میای در گوشمون آروم یه چیزایی میگی
تا بابایی از ماشین پیاده میشه سری می پری پشت فرمون و میخوای رانندگی کنی
وقتي بهت ميگيم قدم رو مثل سربازها قدم رو مي ري .وقتی صدات می کنم بر می گردی و نگاهم می کنی وقتی من بر می گردم خونه به سمتم میای و می خندی
و بغلم می کنی و من چقدر خوشحال و خوشبختم وقتی سرت رو شونم می زاری و می خوابی..
می دونم که یک روز هم دلم برای این روزا تنگ می شه...
دوست دارم پسرم ...نگاهت رو خندیدنت رو راه رفتنت، حرف زدنت و بودنت رو
همیشه باش و سالم و خوشحال و خوشبخت باش
خدایا ممنونم که اين فرشته زيبا رو به من هديه كردي



چه زود بزرگ شدي
