كارهاي دوست داشتني

پسر گلم اين روزها خيلي شيطون شدي و هر چي منو ماماني بهت مي گيم تكرار ميكني مثلا ميگيم بگو دندون خيلي قشنگ و صحيح ميگي دندون . و بعضي كلمه ها رو فقط اولشو مي توني بگي مثل دمپايي كه ميگي ( دمپا) كفش ( كپس ) بابا رو چند تا دوست داري (10) وقتي ميگم رنگ چشمات چه رنگيه ميگي (سب ز ) 
پسرگلم تو اين سن و سال دوست داره:
با گوشي تلفن
صحبت كنه و بگه نه نه يعني سلام ![]()
جعبه دستمال كاغذي رو خالي كنه و دستمال هاش رو تيكه تيكه
دوست دارن هي موبايل بابا رو بگيرن و به آهنگهاي اون گوش كنن، بله متشكرم
دوست دارن هي با كليد و پريز برق بازي كنن و چراغها رو خاموش و روشن كنن
دوست دارن وقتي غذا مي خورن يه قاشق دست ايشون باشه يه قاشق دست
مامان
دوست دارن تا روزي صد مرتبه تشريف ببرن ددر تا وقتي بيرون هستند كلا يه پارچه آقا و ساكت هستند
دوست دارند به تنهايي يك سوئيچ داشته باشند و خودشان رانندگي كنند
دوست دارن كفشها و دمپاييهاي بزرگترها را بپوشند![]()
دوست دارن قايم موشك بازي كنن و تا وقتي پيداش نكني از مخفيگاه خود بيرون نمي يان![]()
موقع خواب كه ميشه تمام كارها و حرفهايي كه در طول روز انجام داده ،يك بار ديگر مرور مي كنه مثلا فكرشو بكنين ما خسته و كوفته ،حالا امير علي شروع ميكنه ، بابا ماما دست دست
ناناي ناي
، پيتكو پيتكو ، آواز ميخونه ،
اينور و اونور قل ميخوره
خلاصه كه داستاني داريم با خوابيدن امير علي

كوچولوي بابايي تو اين سن بلده:
پسرم تواين سن بلده باي باي كنه
، بلده بگه مامان، بلده بگه بابا، بلده بعداز خوردن قطره آهنش مسواک بزنه
بلده بوس كنه
، بلده نماز بخونه
بلده دست بزنه
، بلده نا ناي كنه
، بلده هر چيزي رو تا سر حد بكوبونه اين طرف و اون طرف، تا خورد بشه، مي تونه بفهمه كي داره ميره ددر تا خودشو پرت كنه تو بغلش،هميشه آماده است براي بيرون رفتن، پسر گلم بلده كامپيوتر رو خاموش و روشن كنه و موس رو حركت بده
، بلده توپو شوت كنه
،بلده بره بالاي مبل و بياد پايين ، بلده سوار كاميونش بشه و اونو هل بده، بلده ماشين كنترليشو حركت بده
، بلده كتاب بخونه
الهي بابايي قربونت بره كه اين همه نا بغه اي.


كارهاي دوست داشتني
