خستگي شبانه روزي و روياي با تو بودن
پسرك كوچولوي من، امير علي نازم شب كه ميرسد وقتي تن خسته از دويدنهاي روزانه ام را به رختخواب مي رسانم و خواباندن شبانه ات شروع مي شود و گاهي چندين بار از خواب بيدار مي شوي و من هر بار بلندت ميكنم و تو با كمي شير خوردن دوباره در آغوشم به خواب مي روي. وقتي نيمه شب صداي نفسهايت اعلام ميكنند كه بالاخره خواب عميق شبانگاهي به سراغت آمده است ، وقتي كمرم موفق مي شود سطح زمين را لمس كند ، چشمهايم را مي بندم و همه وجودم را شناور ميكنم روي نفسهاي امير علي عزيزم كه فضاي خانه را پر كرده، انگار آرامش بخش ترين موسيقي عالم را برايم مي نوازد. دلم نمي آيد اين لحظه ها همين طور راحت براي خودشان بگذرند. كاش ميشد اين لحظه ها را جايي ثبت كرد. ولي نمي شو...
نویسنده :
مامان وبابای امیرعلی
11:53








